Thursday, May 17, 2007

This Love

...
If ever words were spoken
Painful and untrue
I said I loved but I lied
In my life
All I wanted
Was the keeping
Of someone like you
As it turns outDeeper within me
Love was twisted and pointed at you
---
Never ending pain, quickly ending life
---
You keep this love, thing, love, child, love, toy
You keep this love, fist, love, scar, love, break
You keep this love
---
I'd been the tempting one
Stole her from herself
This gift in pain
Her pain was life
And sometimes I feel so sorry
I regret this the hurting of you
But you make me so unhappy
I'd take my life and leave love with you
---
I'd kill myself for you, I'd kill you for myself
---
No more head trips
.
.
Pantera ( Vulgar Display Of Power )
.

Saturday, May 12, 2007


آن ها كه دانستند چه بي گناه در اين دوزخ بي عدالت سوخته ام
در شماره
!از گناهان تو كمترند

Wednesday, May 09, 2007

آن كه ميگويد دوستت دارم
خنياگر غمگيني است
كه آوازش را از دست داده است


عشق را اي كش زبان سخن بود

هزار كاكلي شاد در چشمان توست
هزار قناري خاموش در گلوي من

عشق را اي كاش زبان سخن بود

آن كه ميگويد دوستت دارم
دل انده گين شبي است
كه مهتابش ميجويد

عشق را اي كاش زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره گريان در تمناي من

عشق را اي كاش زبان سخن بود

(شاملو سي و يكم تير ماه 1358)

Wednesday, May 02, 2007

فریادی... و دیگر هیچ


.فریادی و دیگر هیچ
چرا که امید آنچنان توانا نیست
. که پا سر یاس بتواند نهاد


***

بر بستر سبزه ها خفته ایم
با یقین سنگ
بر بستر سبزه ها با عشق پیوند نهاده ایم
و با امیدی بی شکست
از بستر سبزه ها
با عشقی به یقین سنگ برخاسته ایم

***

اما یاس آنچنان تواناست
!که بسترها و سنگ ها زمزمه ئی بیش نیست
فریادی
و دیگر
! هیچ

Friday, April 27, 2007

Hours of Wealth



Found a way to rid myself clean of pain
And the fever that's been haunting me
Has gone away

Looking through my window
I seem to recognize
All the people passing by
But I am alone
And far from home
And nobody knows me

Never heard me say goodbye
Never shall I speak to anyone again
All days are in darkness
And I'm biding my time
Once I'm sure of my task I will rise again

Opeth

Tuesday, April 24, 2007

...ساده است



ساده است نوازش سگي ولگرد
شاهد آن بودن كه
چه گونه زيز غلتكي مي رود
«وگفتن كه «سگ من نبود

ساده است ستايش گلي
چيدنش
.و از ياد بردن كه گلدان را آب بايد داد
ساده است بهره جويي از انساني
دوست داشتن بي احساس عشقي
او را به خود نهادن و گفتن
كه ديگر نمي شناسمش

ساده است لغزش هاي خود را شناختن
با ديگران زيستن به حساب ايشان
.و گفتن كه من اينچنينم

ساده است كه چه گونه ميزييم
باري
زيستن سخت ساده است
.و پيچيده نيز هم


مارگوت بيكل